نی نی نازم

انتخاب اسم نازنین پسرم

چند روزیه که پروژه انتخاب اسم برای شما پسر گلم به صورت جدی از طرف من و بابایی دنبال میشه ... الهی قربون بابایی شما برم من که اینقدر شب و روزش رو به عشق تو میگذرونه ... چند روز پیش خونه بابائیش بودیم که دیدم سرش تو موبایله ، آخه بابایی عادت نداره زیاد با موبایلش بازی کنه ، برام عجیب بود .. رفتم دیدم یه فایل اسم از دوستاش گرفته داره زیرو روش میکنه ... جدیداً هم هرشب سرش تو لپ تاپه و داره دنبال اسم برای پسر دردونه اش می گرده ... مامانی ، من هم برای اینکه از این رقابت نفس گیر عقب نمونم به تکاپو افتادم . آخه راستشو بخوای قرار بود اسم نی نی پسرو بابایی بذاره و اسم نی نی دخترو من  ولی حالا که پای عمل رسیده دلم راضی نمیشه ، آخه ...
14 شهريور 1392

اولین سونو ( هفت هفته و یک روز )

مامان گلم ، پنجشنبه ٣٠ خرداد اولین قرار سونوگرافی رو تو بیمارستان صارم داشتیم ... با بابایی رفتیم و انجامش دادیم ... من از خانوم دکتر پرسیدم بابایی هم میتونه بیاد و گفت به موقعه اش صداش میکنم ... صدای قلب خوشگلت رو تو اتاق پخش کرد و بابایی رو صدا کرد ... به بابایی گفت نی نی رو تو مانیتور پشت سرت ببین و صدای قلبش رو هم که گذاشته بود رو بلندگو ... بابایی پرده رو کنار زد و کلی با دست پاچگی دنبال مانیتور پشت سرش گشت ... بعد هم تا من آماده شم بیام بیرون یواشکی رفتم از خانوم دکتر پرسید : بچه ام سالمه ؟؟؟ خانوم دکتر هم فکر کنم از دستش خنده اش گرفته بود ،‌ گفت همه چیش طبیعیه  ، ولی الان خیلی کوچیکه هیچیش معلوم نیست ... بابا...
14 شهريور 1392

برای پسرم

نی نی نازم ، الهی فدات بشم مامان گلم که برای داشتنت هرکاری که تو اختیارم بوده انجام دادم ... مامان گلم ، پسر نازنینم تو بین این همه ناراحتی و عذاب فقط و فقط دلم به بودنت خوشه و خوبی هایی که قراره به رخ دنیا بکشی ... پسرم ؛ تنها آرزوم اینه که یکی بشی کپیه بابایی ... مهربون ، عاشق ، دلسوز ، خوشگل الهی فدای هر جفتتون بشم من که هرروز بابایی میاد ازم میپرسه به پسرم محبت کردی ؟؟؟ اذیتش نکردی ؟؟؟ غذا دادی بخوره ؟؟؟ الهی قربون اون غذا خوردنت برم من که آخرش میترسم من رو به یه فیل گنده تبدیل کنه ... کی شه خودت بیای و با دهن خوشگلت غذا بخوری ... خوشبختیت آرزومه ...... دوست دارم یه عالمه راستی مامانی ، سه شنبه پیش سرکولاژ کردم ... ...
14 شهريور 1392

سونوگرافی دوم

دیروز برای سونوگرافی نوبت دوم زنگ زدم مطب دکتر فریور فرزانه که خانم منشی گفت تا ١٤ شهریور بیشتر وقت نمیدیم ، آقای دکتر میرن مسافرت ... منم برا ١٤ شهریور ،‌پنجشنبه ساعت ٥ وقت گرفتم ... تو اون تاریخ ١٨ هفته و سه روز داری مامان گلم ... یعنی نوزدهمین هفته ای که همراه لحظه به لحظه می ... الهی قربون اون همه شیطونیات ،‌حالا تا ١٤ شهریور لحظه هارو میشمرم که دوباره ببینمت عشقم ... دوست دارم با تموم وجودم
14 شهريور 1392

سونو غربالگری سه ماهه دوم و لحظه شماری برای دیدنت

الهی مامان قربونت برم که دارم لحظه هارو میشمرم که عصری بیامو چند دقیقه ای تو مانیتور سونوگرافی دکتر فریور فرزانه ببینیمت ، مامانی بابایی مهربون که خیلی وقته داره لحظه هارو میشمره مامان گلم ، الهی که تا دنیا دنیاس چشمای قشنگت بشه نور خونه مون ... منی که تا حالا حتی نمیتونستم درک کنم چه نعمتی رو خدا فرستاده تو زندگیم ، امروز بی تاب اومدنتم ... الهی فدات بشم نازنینم ، از خدا میخوام که یه پسر خوشگل و مهربون و باشخصیت نصیبمون کنه ... راستی عموعلی دوشنبه رفته پابوس امام رضا ، مامان بابایی هم بهش سپرده که پیش امام رضا برات خیلی دعا کنه و به نیت تو یه مبلغ ناچیز داده که همیشه بیمه امام رضا باشی پسر گلم ... الهی که همیشه سرفراز باشی پیش آقامو...
14 شهريور 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نی نی نازم می باشد